زیرگذر سرمستی به قلم مهشاد لسانی
پارت پنجم :
اما مادر به اداهای او می خندید. احسانی خیلی خسیس بود و چون دو ماه بود که از اجاره اش کم آمده بود،بی دلیل بدخلقی می کرد و هر جا می نشست می گفت ضرر کرده است! به قول آرنگ حالا مگر چه تجارت خانه بزرگی داشت که بخواهد ضرر کند؟فوقش دو سه ماه اجاره نمی گرفت ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

بوسویط زینب
1خوشم اومدرمان باحالیه ومتفاوت پسندیدم آدم حس میکنه الان خودش تواون ده اس من که بچگیمودیدم 😁😍🥰